وقتی که هنوز تازه سال شروع شده و روزهای ابتدایی فروردین را پشتسر میگذاریم، اصلا فکرش را هم نمیکنیم روزی هم برسد که بخواهیم دربارۀ سال نو و سالی که گذشت مطلب بنویسیم. چه بخواهیم و چه نخواهیم رسمِ روزگار است و زمان به پیش میرود و بایستی خودمان را با شرایط جدید وفق دهیم؛ وگرنه که کارمان زار است.
طبق عادت هر سال، اولین کاری که در تعطیلات عید بهدنبال انجامش بودم تهیۀ مجلۀ «فیلم» و خواندن بهاریههای زیبا و فوقالعادهاش بود که البته اینبار با دفعات قبل کمی تفاوت داشت؛ اینبار نه در شهر خودمان بلکه در شهر "شیراز" که مقصد مسافرت نوروزیمان بود، توانستم مجله را بهدست بیاورم و همان پای دکّه شروع کردم به خواندن.
وای که چه لذتی داشت خواندن مطلب «محمد شهرزاد» که برای «پرویز دوایی» نوشته بود یا «وازریک ساهاکیان» که حسّ نوستالژیکمان را حسابی تحریک میکرد و یا مطلب جالب «سروش صحت» که بهاریهاش را متفاوت و خاص نوشته بود و با جایزۀ اُسکار «اصغر فرهادی» پیوند زده بود و همچنین «پرویز نوری» ، «حمیدرضا صدر» ، «آیدین آغداشلو» ، «کیومرث پوراحمد» که بیبی قصههایش را بهتازگی از دست داده است ، مطلب «صدیق تعریف» که دوران مختلف سینمایمان را به طرز زیبایی به رشتۀ تحریر در آورده بود و «پرویز دوایی» نازنین که نیازی به تعریف ندارد و دیگر عزیزان که با نوشتههایشان ورودمان را به سال نو، هیجانانگیز و دوستداشتنیتر کرده بودند.

قصد نداشتم به این زودیها مطلب جدیدی را به این وبلاگ کمبازدید اضافه کنم تا بلکه بتوانم آرامآرام فراموشش کنم و ببوسمش و بذارمش کنار؛ همانجایی که وبلاگهای سابقم را گذاشتم و دیگر سراغشان نرفتم. این تصمیم با چیزی که در پست قبلیام گفته بودم زمین تا آسمان فرق دارد. گفته بودم که هنوز انگیزۀ فراوانی در وجودم هست تا این وبلاگ را بچرخانم و به نوشتنم ادامه دهم اما حالا که خوب فکر میکنم میبینم اینطوریها هم نیست. مگر با ننوشتن من چند نفر ناراحت میشوند و افسرده؟ مگر چه کسانی اینجا را دنبال میکنند؟ اصلا چند نفر میفهمند که روزیروزگاری بیگانـــــهای هم وجود داشته است که در وبلاگش مینوشته و آدم احساساتی هم بوده و میخواسته با نوشتههایش توفانی به پا کند و حتی اگر دستش هم برسد دنیا را تغییر دهد!
سال 1390 برای من سالِ چندان خوبی نبود. اگر دلیلش را بخواهید همینقدر بگویم که کافیست به هر طریقی که دوست دارید اخبار را دنبال کنید تا متوجه حرفم شوید؛ اصلا مگر بهجز "انفجار" و "تحریم" و "مرگ" و این چیزها، میشود خبر دیگری شنید؟ با این تفاسیر مگر میتوان خوشحال بود و از آمدن سالِ جدید شادمان؟ مگر اینکه به امید سالِ نو نشسته باشیم. هر سال با خودمان میگوییم سالِ جدید احتمالا بهتر از سالی که گذشت، میشود اما باز هم همان آش و همان کاسه.
اگر بخواهم سال 90 را در چند جمله خلاصه کنم اینگونه میشود: خرید ماشین، اجارۀ خانه دانشجویی، آشنایی با عشقم، زندگی دانشجویی، اختلاف با نزدیکترین دوستم و شنیدنِ بدترین تهمتها، جدایی من از دوستم، خرید آپارتمان در مرکز استان / انفجار بمبهای متعدد در "عراق" و "افغانستان"، گیر انداختن "معمر قذافی" در لولۀ فاضلاب، فرار "مبارک" از مصر، ناآرامی در "بحرین"، ماجراهای حاکم خودکامۀ "یمن"، اتفاقات همیشگی و تلخ و گاهی طنز دولتِ کشورمان، کسب اُسکار توسط "اصغر فرهادی" و حوادث پیرامونش، نارضایتی و شورش در "سوریه" که هنوز به نتیجهای نرسیده است، فوتِ بسیاری از هنرمندان و دیگر مشاهیر و یکسِری اتفاقات دیگر که در حالِ حاضر مجالی برای گفتنشان نیست.
اینک به سال 1391 وارد شدهایم و امیدوارم سالِ جدید، سالی بهتر برای من و شما و جملۀ مردمان کشور عزیزمان و ایرانیان سرتاسر جهان باشد. هیچ دوست ندارم سالِ آینده دوباره همین جملات را بنویسم و سال بعدترش را سالی بهتر برای همه آرزو کنم! دیگر بس است خدا، سختی زیاد کشیدهایم، کمی هم اگر توانستی به ما حال بده! هر چند دیر است اما سال 1391 مبارک.
خط آخر: دقیق نمیدونم در آینده باید با اینجا چکار کنم! درضمن اگه هنوز فایل PDF وبلاگ رو دانلود نکردید میتونید با کلیک بر روی اینجا دانلودش کنید و عیدی وبلاگ رو بینید.